*بابابزرگ روزت مبارک...*

سلام.

امروز  روز پدر ، حال و هوای بهشت رضا هم جور دیگه بود ، مثل حال و هوای من.

سه ماه تابستون بارو بندیلمونو جمع میکردیمو از بوشهر میومدیم مشهد.

وااااااااااااای که چقد رویایی بود اون 3 ماه.

تو فرودگاه بوشهر ، من عروسک به دست و داداشم فوتبال دستی به دست و خواهرم هم یک دفتر شعر.

به قول همسایه مون *خانم فلاح* داشتیم میرفتیم پیک نیک.

به مشهد که میرسیدیم همه تن پا میشدم که برسم به خونه مامان بزرگم.

وااااااای یادمه هر موقع که میرسیدیم خونه مامان بزرگم ، از دور مامان بزرگو میدیدم که نون تافتون به دست داره به طرف خونه میره.

منم همه وسایلو رها میکردمو می پریدم بغل مامان بزرگم.

خلاصه اینکه تابستون من شروع می شد.

صبح با صدای بابابزرگ نازنینم و البته نور آفتاب بیدار می شدم.

اول صبحونه رو همه با هم تو حیاط می خوردیم که واااااااای چه عالمی داشت تو حیاط صبحونه خوردن.

بعد هم که برنامه می رختیم بریم بیرون و بگردیم.

اون موقع مشهد برای من خیلی بزررررررگ بود که تمومی نداشت.

کوهستان پارک ، پارک ملت ، کوهسنگی و... .

همه خانواده یه طرف و بابابزرگم یه طرف.

همیشه با دست پر میومد خونه و من درو واسش باز می کردم.

هندونه ، خربزه ، طالبی ، گیلاس ، انگور و......... 

هیییییی چه روزای خوبی بود.

اما حیییییف از اون تابستون کذایی...

مامانم با چشمای گریون منو آماده کردو رفتیم فرودگاه.

تو راه سوالای بی جواب من اندازه یک کوه شده بود.

تا اینکه فهمیدم بابابزرگ نازنینم از دنیا رفته.

تمام شورو شوق روزای رویایی تابستون من بر باد رفت.

و حالا مشهد برای من هیچ رنگ و بویی نداره.

و امروز با دیدن سنگ قبرت تمام خاطرات تابستون رویایی تداعی شد.

هم واسه من و هم مهدی و سمانه.

 

 

بابابزرگ نازنینم تو تنها کسی بودی که راحت بهت تکیه می کردم بدون هیچ ترس و واهمه ای.

با تمام مهربونی و صبری که داشتی ، نمی ذاشتی ذره ای از غم رو تو چهره ت ببینم.

با اینکه دیگه بینمون نیستی. اما...

روحت شاد

و

روزت مبارک.

/ 11 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام دوست خوبم. روحشون شاد ایشاالله.

دستهای خالی

اللهم اغفر المومنین و المومنات و المسلمین و المسلمات یوم یقوم الحساب انشاالله

مجید

از تعریفاتون مشخصه آدم شریف و بزرگواری بودن روحشون شاد[لبخند] من پدر بزرگ و مادر بزرگ مادریم خدارو شکر سایشون بالا سرمونه هنوز ، مادربزرگ و پدربزرگ پدریمم که فوت شدن خیلی خاطره ندارم ازشون ، خیلی کوچیک بودم وقتی فوت شدن... یه چند صباح دیگه هم، یه همچین سنگ قبری مال منه! امیدوارم تو این چن روزی که هستم یه جوری باشم که لا اقل یه نفر باشه اینجوری بنویسه بعد مرگم...[چشمک]

mahdie

سلام عزیزم. روحشون شاد[لبخند] من که از نعمت دو طرف بی بهره ام[ناراحت]

مهدیه

آخییییییییییی [گل]خدا رحمت کنه همه اهل خاک رو

wildbuzz

ضمن عرض تسلیت، امیدواریم غم آخرتون باشه با موفقیت در وبسایت لینک شدید. با تشکر

معصومه

سلام سحری* خوبی؟ [قلب] روحش شاد

منیره

پس راست میگن که خدا خوبا رو گلچین میکنه!! ترم اول بودم که اولین عزیز زندگیمو از دست دادم! تا قبل اون همیشه فک میکردم که این اتفاقا همیشه واسه بقیه اس ، اما اونجا بود که دیدم ای دل غافل.... از اون روز به بعد عصر هر 5شنبه پاتوقم شده بهشت رضا! (آدرس بده ایندفعه که اومدی ببینمت[چشمک])