*نوشته مرحوم حسین پناهی*

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

حسین پناهی

روحش شاد

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نفس

همین الان اینو از یه جای دیگه خوندم صفر را بستند تا ما نتوانیم به بیرون زنگ بزنیم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم پناهی عزیز [لبخند]

انسیه

سلام خیلی قشنگ بود متاسفانه اینجور افراد زمانی شناخته میشن که زیر هزاران خروار خاک میخوابن! خدایش رحمت کناد...نمیدونم چرا یهو ناراحت شدم این نوشته رو که خوندم... اما خیلی عالی بود

انسیه

من به خاطر این پستت هر روز بهت سر میزنم چون خیلی خوشم اومد

مریم

سلام آفرین به این انتخاب روحش شاد[گل]

مسعود

من که همیشه بازیشو دوست داشتم خیلی زود رفت!!!

مهدیه

بعضی از مردم بعد از مرگشون شناخته میشن.[گل]

دایی جواد

سلام...دایی جان... خدا رحمتش کنه...مرحوم حسین پناهی.... نوشته های بسیار زیبایی داشت یادش بخیر... [گل][گل][گل][گل][گل]

مرتضی

هرکس بگویی بودیم مگر آنکس که تقدیر ما بود. "حسین پناهی"

مرتضی

شعرش واقعا قشنگ بود من هروقت یه مگس میبینم که میاد دوره سرم میچرخه یاده این آپ شما میافتم [نیشخند]

م.مرادیان

همه چی از یاد آدم میره الا یادش که همییشه یادشه [افسوس][افسوس][افسوس][افسوس][ناراحت] (مرحوم پناهی)