عشق و دیوانگی

سلام دوستان

امیدوارم از داستانی که براتون میذارم خوشتون بیاد.

اما لطفا پس از خوندن این داستان به سوالاتی که در پایان طرح کردم پاسخ دهید.

 

زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛.
فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.
آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا"
فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم....

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول
کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به
شمردن ....یک...دو...سه...چهار...همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛
اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛
هوس به مرکز زمین رفت؛
دروغ گفت: زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛
طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.
و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست
تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم

***پنهان کردن عشق مشکل است.***

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.
نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد
رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.
اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی
پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.
دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.
او از یافتن عشق ناامید شده بود.
حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او
پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد
ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف
شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده
بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.
او کور شده بود.
دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان کنم؟»
عشق یاسخ داد:

«تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»
و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است
و دیوانگی همواره در کنار اوست.

و اما سوال...

نظر شما در مورد نتیجه گیری داستان چیست؟؟؟

 به نظر شما عشق آدمی را کور میکند؟؟؟!!!

یا اینکه به نظر شما کلمه ای به نام عشق وجود ندارد؟؟؟

آیا عشق=هوس است؟؟؟

...

منتظر دیدگاه های شما هستم.

 

                    

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام سحر جان[گل] مطلبتون خیلی رمانتیک بود من هم میخوام به سوالاتون پاسخ بدم[خرخون] 1.به نظر من عشق هیچ ثباتی نداره و برای همینه که همیشه بیشترین ضربه ها رو میخوره. 2.به نظر من اگه عشق درش افراط شده باشه کم کم ادم رو عینکی و در نهایت کور کور می کنه. 3.البته که وجود داره و به نظر من انسان بدون عشق حتی نمیتونه زنده بمونه،البته بازم بگم اگه درش افراط نباشه. 4.اصلا و ابدا کلا بااین موضوع مخالفم البته اگه واقعا عشق باشه.[پلک]

منیره

سلام سحر جان! راستش داستان قشنگی بود،هرچند که قبلا خونده بودم ، ولی خوندن دوبارش خالی از لطف نبود[چشمک] نمی شه گفت که حتما عشق همیشه همراه با دیوانگیه!اصولا کسانی ک دیگه هیچ رقمه نمی تونند احساسات خودشون را کنترل کنند کارهایی ازشون سر میزنه که دیگران صفت دیوانگی را بهشون میدن!ولی به نظر من آدم با کمی فکر وتامل میتونه جلوی یه سری کارهاشو بگیره! به نظر من عشق کمکم موجب کوری میشه!چون دیگه در وجود یه انسان عاشق عقل هیچ جایگاهی دیگه نداره عشق=هوس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال] فقط میتونم بگم تو این دوره زمونه عشق پاک پیدا نمیشه اگه هم بشه تعدادش به اندازه انگشتان دسته

عارفه

به نظر من ادم عاشق هیچ وقت نمی تونه با عقلش تصمیم گیری کنه چون عشق تمام احساسشو درگیرو معطوف خودش کرده و ب خاطر همین جایگاه ناچیز عقل توی تصمیم گیری های عاشقه که دیوونه خطابش میکنن! عشق ادمو مجبور و وادار میکنه فقط خوبیهای طرف مقابلشو ببینه درنتیجه کم کم کورت میکنه جوری که هیچ صفت بدی رو تو معشوق نمی بینی. عشق وجود داره به شرطی که با عادت یا هوس اشتباه گرفته نشه!

رویا

سحر جان داستان جالبی بود در مورد نتیجه گیری داستان باید بگم ادم عاشق هرکاری میتونه برا عشق خودش میکنه و خوب شاید از نظر دیگران این دیوونگی باشه. به نظر من عشق ادمو هم کور میکنه هم کر(چون کسی که عاشقه نصیحت دیگران اصلا تو گوشش نمیره که نمیره) اره کلمه عشق با وجود اینکه فقط از سه حرف تشکیل شده ولی کلی عظمت تو خودش داره و قشنگترین معنایی رو که یه کلمه میتونه داشته باشه داره . عشق هوس نیس ولی متاسفانه خیلیا این دورو با هم اشتباه میگیرن.

سلطانی

سلام ؛ من از عشق چند تفسیر مختلف شنیدم : یکی اینکه عــشق مخفف سه کلمه عـــلاقه شــدید قـــلبی می باشد و دیگری هم به این تفسیر است : عشق از کلمه عشقه گرفته شده که در زبان عرب عشقه به گیاهی گفته میشود که به تنه درختان و گیاهان می پیچد و وجود اون درخت را خشک می کند که در زبان فارسی از آن به عنوان پیچک یاد می شود و گفته شده که آدمی وقتی عاشق میشه عشق وجود او را خشک میکند و فقط و فقط همه هدفش رو برای رسیدن به اون عشق مسیل میده که بنظر من این عشق میتونه بر سه نوع باشه : ا - عشق حیوانی (هـــــوس) 2 - عشق انسانی 3 - عشق عرفانی که بیانگر بالاترین درجه عـــشق است. حالا من ی سوال ازتون دارم ؟؟!! داستانتون درمورد عشق و دیوانگی به کدوم یک از این سه عشق مربوط میشد؟!

آرزو

سلام در تفسیر عشق اینه که وقتی به طرف میرسیکف دستاد عرق میکنه و قلبت نامنظم میزنه اینجاست که عشق ایجاد شده ودیگه هوس نیس البت اگه بخوایم زندگی خوب و ایده آلی داشته باشیم باید کنترلش کنیم به نظر من حیف آدمه که خودشو درگیر این مسائل کنه سحر جان به نظرت حیف نکرده با این خدای به این نازی عشقمونو نثار کس دیگه ای بکنیم به عبارت صحیح تر دل آدم فقط جای یه عشق و عشقای دیگه وقتی درست وبجاست که در راستای این عشق باشه آدم باید به دلش رجوع کنه اگه عشقتو خدا تایید میکنه تاییدش کن

آرزو

سلام عزیزم منم یه تفسیر از عشق زمینی کردم همین یه انتقاد بزرگ دارم واقعا این نیس که که بگیم هنوز به اون درجه رسیده باشیم یا نه چون فقط کافیه که چراغ قبلمونوبه سمت خورشید عالم نابش متمرکز کنیم و اینجاست که عشق ایجاد میشه راستی اگه دوس داشتی به وبم سر بزن خوشحال میشم

عارفه

هنوز عشق واقعی ندیدم ک بتونم بفهمم چ فرقی باهم دارن هرچی دیدم یا عادت بوده یاهوس! اگه به فرقاش رسیدی تیترواربگو تامنم بدونم.[چشمک]

نفس

سلام بر سحر غر غروی مهربانم[قلب] از عشق برایت میگویم که جز عشق آسمانی پاک تر نیافتم . عشق زمینی را انکار نمی کنم ، اما مهربانم مصداقی برایش نیافتم . هر روزت را عاشقانه تر از قبل زندگی کن.

ناشناس

سسسسسلام سحر خانوم مطلب زیبا و جالبی بود.من میخواستم از شما یه سوال کنم؟ که شما این داستان را از دید خودتان چه جوری نقل قول می کنید. [گل] از سوز محبت چه خبر اهل هوس را این اتش عشق است نسوزد همه کس را [گل]