باز هم پاییز ، برگ

باز هم پاییز ، خش خش ، باز هم پاییز ، برگ

رقص مرگ آمیز ، حسرت ، روح من لبریز برگ

عاشقی را در عبور از برگ ها گم کرده ام

رنگ ها نوشیده ام از گریه ی یکریز برگ

شانه های سرو خونین است از چنگال باد

خسته ام از روزها ، از آه دردآمیز برگ

در هجوم زخم و طوفان آرزوهای منند

آشنا با برف و بوران با دل من نیز برگ

در خیابان برگ های بید را پاییز برد

سایه در سایه نشسته در دلم پاییز، برگ

 

*سید احمد حسینی منفرد* 

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
منیره

سلام سحر جان!خوبی؟ اتفاقا همین دور روز پیش که هوا یه کوچولو سرد شده بود به دوستم می گفتم واقعا این روزا حال و هوای پاییز پیچیده تو کوچه خیابونااااااا یادش به خیر!یه زمانی پاییز که نزدیک میشد داشتیم آماده میشدیم واسه مدرسه رفتن اما حالا [ناراحت] شعر قشنگی بود سحر![گل]

دایی جواد

سلام دایی جان...خیل لطف کردین و شرمنده با نظرات زیباتون.....خوشحال شدم دایی....تموم شد تابستان با همه گرما و زیبایی هایش... و فصا برگریزان و زرد شدن میآید...فصل درس ها وکتاب و مدرسه...ما تو مدرسه خیلی خوشحایم و شاد و منتظر اومدن بچه ها...خیلی لذت داره دایی..این شعرتون زیباست و قشنگ... ممنون همه محبت های دایی.... [قلب][قلب][قلب][قلب] [لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

Hamed.V

سلام...خوب بود خسته نباسی دوست دوست آپم یا حق[گل][خداحافظ]

م.مرادیان

پاییز را به خاطر رنگهایش دوست دارم... نوشته هاتون قشنگه، نخسته[قلب][گل]