خسته دلان

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

سر کلاس ذخیره مشهد بودیم که استاد پرسید :اگر سوالی از جلسه قبل دارید بپرسید.

 چند نفر سوال کردنو بعد استاد دوباره پرسید: اگه بازم مشکلی دارید بگید . همه گفتن نه مشکلی نیست.

چشمتون روز بد نبینه  استاد گفت: خوب حالا نوبت منه همه یه برگه بذارن رو میز.عینک

من و انسیه و رویا و مهری و .... مو به تنمون سیخ شد .استرس

از یه طرف خندمون گرفته بودخنده از طرف دیگه میترسیدیم.نگران (میدونید که ما با آقای آل شیخ کلاس نداریم با جناب کاشف داریم)

خلاصه اینکه استاد 3 تا سوال گفت و بعد پرسید : خوب چند نفر از شماها با من این درسو نداره ؟؟؟!!!

ما هم به روی خودمون نیاوردیم .از خود راضی(دلم خیلی به حال خودمون سوخت)ناراحت

تا اینکه ساعت 3 انسیه و مهری برای کلاس ساختمان رفتن که جا بگیرن و من و رویا موندیم.

خیلی سعی کردیم خودمونو لو ندیم با خودمون گفتیم فقط ماییم که با آقای آل شیخ ذخیره نداریم که با صحنه خنده داری مواجه شدیم.

استاد گفت : خوب وقت تمومه و برگه ها رو بدید به من و دوباره پرسید همه ی کسایی که الان اینجا هستن با من دارن؟؟؟

رویا هم با شجاعت تمام گفت: نهمژه

بعد استاد گفت میشه بپرسم چند نفر تو این کلاس از بچه های من هستند؟؟؟

که دیدیم تقریبا 15 نفر از بچه ها دستشونو بلند کردنو بقیه هم از دانشگاه های دیگه بودن نیشخند.

اونجا بود که یه نفس راحت کشیدیم اوهو سرمونو مثل یه مرد بالا گرفتیم.

و خسته کننده به خاطر بیکار بودن سر کلاس ذخیره و تشکیل نشدن کلاس ساختمان با اون همه جمعیت.

 

/ 10 نظر / 5 بازدید
سلطانی

سلام قالب جدید مبارک باشه این یکی از اونای دیگه بهتره جدا خوب شد گفتین منو از تو عـــذاب وژدان درآوردین به خودم میگفتم من با اومدنم به کلاس و گرفتن جای دانشجوهای اون دانشگاه حق اونا رو ضایع میکنم ولی انگار که اینطوری نبوده ماشالله به اعتماد به نفس خانم ایــوبی [دست].

ایوبی

حیفه اون همه زحمتی که واسه رفتن تو کلاسه وجا گرفتن کشیدیم [نیشخند] به نظر من که کلاسای 6 تا 8 بهتره . نقل قول به اقای سلطانی : اخه کلا من هم ادم صادقیم هم اعتماد به نفسم بالاس البته تعریف از خود نباشه ها [نیشخند]

دلتنگی و عاشقی

سلام به شما دوست عزیز دلتنگی و عاشقی به روز شد تا بهانه ای باشه برای دیدار شما اماده نظرات و پیشنهادات شما دوست گل هستم با تشکر به امید دیدار [گل][بدرود]

مسعود

ای بابا پس بگو چرا کلاس های دانشگاه مشهد اینقدر شلوغ میشه ...[ناراحت]

نفس

سلام سحر جون خوشحالم كه از كابوسه قالبت نجات پدا كردي. بادا بادا مبارك بادا...[ماچ]

محمدی

قالبت مباررررک باشه[گل] بالاخره تصمیمتو گرفتی! ولی اون اولی هم قشنگ بود فقط قبره کاروخراب کرده بود[چشمک] اره واسه ساختمون که خیلی خرابی داشت بعد اون همه زوداومدنو جا گرفتن...[کلافه]

سعیده السادات موسویان

سلام سحر جونم. مرسی از حضورت و نجوای قشنگت تو قاصدکم و وب داداشی جونم مهدی کوچولو! مطلبت عالی بود! کاش سر کلاس بوستانی هم همینطوری باشه تا دوباره همه سرمونو بالا بگیریم و این وجدان درد تموم بشه!

منیره

سلام! [قهقهه][قهقهه][قهقهه](بذار اول تمام خنده هام تموم بشه،خودمو خالی کنم بعدش حرفمو بزنم) میدونی چیه؟سعیده اسم کلاس بوستانی رو اورد باز من خندم گرفت[نیشخند] اخه نمی دونی چه صحنه خنده داری بود،ما همه تو کلاس نشسته بودیم و گرم درس ، یهویی غوغایی از پشت در کلاس اومد ،یه عالم سرو صدا.یکی میگفت برو جا بگیر،یکی میگفت هل بده تا کلاس پر نشده...... خلاصه هر کی یه چیزی میگفت.من یه کم گوشامو تیز کردم ،دیدم ای داد بیداد،چقدر صداها آشناست![نیشخند] چشمتون روز بد نبینه،در کلاس که باز شد هر چی بچه های چناران ریختند تو کلاس !!!!!!!!!!!ماها رومیگی ،همه از ترس زیر صندلی هامون قایم شدیم که یه وقت زیر دست و پاهای شما له نشیم![نیشخند] مثل کسایی که از زندان آزدادشون میکنن،تقریبا اون مدلی....... حالا نکته جالبترش این بود که 5 دقیقه بعدش شنیدیم که کلاستون کنسل شده!!!!!بعدش بچه ها یکی یکی به صورت های شطرنجی از کنارمون رد میشدن! خلاصه!سعیده مرسی!خاطره خوبی را یاد اوری کردی!

ادیب

بله!جای بسی خنده هم داره! شماها که میگین وجدان درد دارید رئیس دانشگاه پیام نور اعلام کرد که دانشجویان هر رشته میتونن در دانشگاه های شهر خودشون شرکت کنن و فقط برای امتحانا برن به مرکز خودشون! منم اون روزای اول وجدانم میدردید تا اینکه ایشون بارو از رو دوشمون برداشت! خطاب به منیره:حالا شماهم تو اون شلوغی قصد خروج از کلاسو داشتینّ![ابرو]

مجید

خب خداروشکر، وجدان درد ماهم رفع شد! ببخشید! دوستان چند شخصیتی تشریف دارن؟؟؟[متفکر]