***حکایتی از بهلول***

سلام دوستان .

فصل امتحاناته و هیچ نخواندم . اگر همدردیم ، پس بیا با هم بهلول بخوانیمآخ

 

- آورده اند که: روزی زبیده زوجه ی هارون الرشید در راه بهلول را دید که

با کودکان بازی میکرد و با انگشت بر زمین خط می کشید.

پرسید: چه می کنی؟      

گفت: خانه می سازم.

پرسید: این خانه را می فروشی؟

گفت: آری.

پرسید: قیمت آن چقدر است؟  

بهلول مبلغی ذکر کرد. زبیده فرمان داد که آن مبلغ را به بهلول بدهند و

خود دور شد. بهلول زر بگرفت و بر فقیران قسمت کرد.

شب هارون الرشید در خواب دید که وارد بهشت شده،

به خانه ای رسید و چون خواست داخل شود او را مانع شدند

و گفتند این خانه از زبیده زوجه ی توست. دیگر روز، هارون ماجرا

را از زبیده بپرسید. زبیده قصه بهلول را باز گفت. هارون نزد بهلول

رفت و او را دید که با اطفال بازی می کند و خانه می سازد.

 گفت: این خانه را می فروشی؟

بهلول گفت: آری

هارون پرسید: بهایش چه مقدار است؟

بهلول چندان مال نام برد که در جهان نبود.

هارون گفت: به زبیده به اندک چیزی فروخته ای.       

بهلول خندید و گفت:

زبیده ندیده خریده و تو دیده می خری. میان این دو، فرق بسیار است. 

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
مجید

سلام محض همدردی کامنت میذارم و لاغیر! این بهلولم آدم ضدحالی بوده ها! خب یه خونه هم به این بنده خدا میداد. چی میشد مگه؟! ای کاش از وزیر مسکن ما یاد میگرفت! نگاه کنین چه حال اساسی به ملت داده! اینقد خونه ساخته که خود وزیر مسکن گفته الان تو کشور اینقد خونه داریم که رو دستمون مونده! البته هنوز به جمع بندی نرسیدم که این خونه ها هم تبعات خونه های "بهلول کمپانی" رو داره یا نه؟! البته من که فک می کنم نداشته باشه!چون میگن با ساخت این خونه ها قیمت خونه میاد پایین. در حالی ک خونه های ساخت "بهلول کمپانی" برعکس عمل می کنه! با این حال در حال پیگیری هستم. بدرود

منیره

سلام سحر! این بهلولم عالمی داشته واسه خودش ها........ هیچ وقت یادم نمیره وقتی کوچیک تر بودم ، حدود اول دوم راهنمایی ، تو کتابامون یا هر جایی که داستان های بهلولو میخوندم : با خودم میگفتم خدایا آدم از این خنگ تر نبود که آفریدی [نیشخند] ولی الان که کمی (فقط کمی)[لبخند] عاقل ترشدم میبینم که خنگی از خودمون بوده[ناراحت] در کل قشنگ بود[گل]

امرداد

درود بر دوست عزیزم..... آپم خوشحال میشم بهم سر بزنی....[گل]

سلطانی

سلام ؛ خیلی جالب بود[دست] واقعا همینطوره رو بهای بهشت ک نمیشه قیمت گذاشت! این بهلولم واقعا با حکمت و تدبیر بوده ها...[دست] منک ازین داستان خیلی لذت لردم واقعا جالب بود مرسی[دست].

سلطانی

راستی لیلة الرغایب هستو از شما و همه دوستان التماس دعا دارم...

انسیه

سلام سحر و منیره! پس بگو بچه های تو کوچمون چرا همش خونه میکشن تو کوچه!ای بابا اونا دسته بهلولو از پشت بستن! جالب بود