رنگینک
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد

وقلب من نیایش می کند:

خدایا! مرا متبرک کن

تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم

با تحسین و حیرت

زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.

خدایا مرا برکت آن بخش

که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم

به برادران و خواهرانم یاری برسانم

تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.

و هر روز نیایش کنم:

در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.

***آمین***

                       

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ سحر ]

 

سلام

امشب هم دلم گرفته ، هم نگرفته. اما چرا خودمو گول بزنم ؟ گرفته. ناراحت

مطلب *اولین روز دبستان بازگرد* رویا رو خوندم و دوباره یاد خاطره های خوب اون دوران افتادم و خوشحال از یادآوری دوباره اونها و ناراحت از اینکه حالا فقط شدن یک خاطره... آخ

یادمه اول دبستان بودم و تو رویاهام با رنگین کمون خیالیم سفر میکردم و میرفتم به مشهد زیبای بچگی هام. اما حالا دوست دارم با همون رنگین کمون خیالیم برگردم به بوشهر زیبا و فراموش نشدنی بچگی هام.فرشته

بوشهر رو با دریای زیبا و آرام بخشش به یاد میارم. دریایی که هیچ جای دنیا نظیرش وجود نداره

***خلیج همیشه فارس*** .بغل

خلیجی که هیچ وقت خشمگین نمیشه و تنها لالایی بچگی هام بود.

خاطره ، خاطره ، خاطره ...

از دیگر خاطره های فراموش نشدنیم دوستیم با حنانه بود.

حنانه 1 سال از من بزرگتر بود و اون موق پیش دبستانی میرفت اما من نهناراحت

خیلی بهش حسودیم میشد و و قتی از کلاس برمیگشت میرفتم خونشونو تکالیفشو خط خطی میکردم. نیشخند اونم سرم داد میکشید و با هم قهر میکردیم. اما دوباره روز از نو و روزی از نو.

یه روز از روزای خوب و فراموش نشدنی ، با عمو فرامرز (بابای حنانه) رفتیم کنار دریا و شروع کردیم به ماهیگیری. البته عمو فرامرز ماهی میگرفت و ما هم شنا میکردیم. بعد از 1-2 ساعت رفتیم پیش عمو فرامرز و غرق تماشای کارایی که میکرد شدیم. اول ماهی میگرفت ، بعد به بدن  ماهی ها آرد میزد و توی سطل مینداخت.

ما هم گفتیم بریم کمک عمو فرامرز. توی سطل رو که نگاه کردیم دیدیم ماهی های بیچاره دارن کم کم از بی آبی میمیرن. ما هم دلمون سوخت و تک تک ماهی ها رو یواشکی انداختیم تو آب.نیشخند

عمو فرامرز حواسش به ما نبود و تند تند ماهی میگرفت و آغشته به آرد میکرد. ما هم درنگ نمیکردیم و تند تند ماهی هارو به دریا برمیگردوندیم.

تا اینکه چشمتون روز بد نبینه. عمو فرامرز گفت پاشین وسایلارو جمع کنید که برگردیم. ما هم سطل پر از خالی رو گذاشتیمو جلوتر از عمو راه افتادیم. که یهو عمو داد زد پس ماهی ها چی شدن؟؟؟!!! عصبانی

ما هم دوپا داشتیم دوپای دیگه قرض کردیم و الفرار. نمیدونین چه حالی داشتیم. من که قلبم داشت وامیستاد. دل شکسته اما عموی ناقلا بهمون رسید و گوشمونو گرفت و گفت چرا اینکارو کردین؟ ما هم گفتیم آخه ماهیا داشتن میمردن خوب...خجالت

خلاصه با اینکه گوشمون یه کوچولو درد گرفت ولی دیگه عذاب وجدان نداشتیم ، چون تونسته بودیم جون یه عالمه ماهی رو نجات بدیم.لبخند

اما ته ته دلم واسه عمو فرامرز سوخت چون بنده خدا خیلی زحمت کشید. از همینجا طلب آمرزش میطلبم هرکجا که هستین عمو فرامرز جون.بغل

جه روزای خوبی بود. حنانه و فائزه از دوستای خوب دوران کودکیم بودن. حاضرم هرثانیه عمو فرامرز گوشمو بگیره اما بازم به اون روزا برگردم. از روزایی که با فائزه بازی میکردیم و کمد اسباب بازیاش افتاد رومونو و محو شدیم گرفته تا خاک ریختن روی سر حدیث (خواهر حنانه) و اخم مامانش.

یادش بخیر.

***روزهای سبز و گرم با تو بودن را با هیچ عوض نخواهم کرد و از یاد نخواهم برد.***‌

 

 

 

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ ] [ ٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ سحر ]

آنتونی رابینز می گوید:

  • هر کاری برای هرکس،در هرجای دنیا مقدور باشدبرای شما نیز امکانپذیر است فقط کافیست دیگران را سرمشق قرار دهید.
  • فرق آدم های موفق و ناموفق در آنچه که دارند نیست،بلکه در این است که با توجه به امکانات و تجربیات خود چه می بینند و چه می کنند.
  • آمادگی داشتن و استفاده از فرصت ها مجموعا چیزی را به وجود می آورند که آن را خوشبختی می نامیم.
  • به خاطر داشته باشیم هیچ چیز بطور ذاتی خوب یا بد نیست بلکه ارزش هر واقعه به آن است که ما چگونه آن را به تصور در آوریم.
  •  کلید رسیدن به نتیجه ی دلخواه آن است که امور را طوری به تصور در آوریم که روحیه ی ما را تقویت سازد که به ما شهامت برداشتن قدمهایی را بدهد که سر انجام ما را به نتیجه برساند.
  • *اگر کاری را بدون نتیجه در نظر بگیریم،طبعا"بدون نتیجه هم خواهد بود.
  •  زندگی همچون رودخانه است،همیشه جریان دارد و اگر مسیر خود را آگاهانه و از روی قصد معین نکنید،دستخوش امواج آن خواهید شد.
  •  اگر مدام به جنبه های نامطبوع زندگی،به آن چیزهایی که خواست شما نیست و به همه ی مشکلاتی که ممکن است ایجاد شود فکر کنید،ناخواسته خود را در وضعیتی قرار می دهید که به سود همان رفتارها و نتایج است.
  •  به خاطر داشته باشید که رفتار شما ناشی از روحیات شما و روحیات شما ناشی از تصورات ذهنی و وضع جسمانی شماست که هر دو عامل را می توانید در یک لحظه دگرگون سازید.
  •  هر حادثه ای دارای دلیل و مقصودی است که به مصلحت ماست.
  • مردان موفق عقیده دارند که در بطن هر بدبختی و حادثه ای ناخوشایند،دانه ای است که روزی ثمر خواهد داد و منافع بسیار به بار خواهد آورد.
  • کیفیت زندگی ما وابسته به کیفیت ارتباطات ماست.
  •  شما قادر به انجام هر کاری که از عهده ی دیگران ساخته باشد هستید.
  •  همین که به خود بگویید نمی توانید،راه های فکری خود را برای رسیدن به موفقیت سد کرده اید.
  •  اگر دلایل کافی داشته باشید واقع می توانید هر کاری را در جهان به انجام رسانید.
  •  جوانب کار را روشن سازید،ببینید اگر به هدفتان برسید چگونه به نظر می آیید؟چه احساسی دارید؟چه می بینید و چه می شنوید؟.اگر ندانید رسیدن به هدف یعنی چه؟،ممکن است به آن برسید ولی متوجه نشوید،ممکن است پیروز شوید و خیال کنید شکست خورده اید.
  • کسانی را می شناسیم که سر در گمند،هر روز به راهی می روند،کاری را شروع می کنند بعد به کار دیگری می چسبند.آنها مشکل ساده ای دارند؛آن مشکل این است:نمی دانند چه می خواهند.شما هم اگر ندانید هدفتان چیست،طبیعی است که نتوانید به آن برسید.

          

[ ۱۳۸٩/۱٢/٩ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سحر ]

        

[ ۱۳۸٩/۱٢/٤ ] [ ۳:٠٩ ‎ق.ظ ] [ سحر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مینویسم... مینویسم... مینویسم... تا یارای نفس. اما ، وقتی نیستم ، که نیستم.
صفحات دیگر
امکانات وب






ایران رمان